تعزیه حضرت عباس (ع) از تعزیه‌های دهه اول محرم. موضوع این تعزیه که در روز نهم اجرا می‌شود، شهادت حضرت عباس(ع) است. از آنجا که حضرت عباس از نظر شیعیان شخصیت شاخصی در واقعه کربلا است، معمولا این تعزیه در صورت داشتن بانی اجرا می‌شود.

img_6597

آغاز تعزیه

مجلس با رجز خوانی شمر «ای شاه کم سپاه به میدان نظاره کن» شروع می‌شود، سپس امام(ع)، حضرت عباس(ع)، حضرت علی اکبر(ع)، حضرت قاسم(ع) و حضرت زینب هر کدام شعری بر همان وزن شعر شمر می‌خوانند.

img_6721

کندن خندق

امام دستور به کندن حفر خندق می‌دهد و حضرت عباس با شعر «می‌کنم خندق من‌ای پرودگار-تانگردد خواهر من و خوار و زار» شروع به کندن خندق می‌کند، علی اکبر و قاسم نیز اشعاری بر همین وزن می‌خوانند.

آب آوری علی اکبر(ع)

به دستور امام علی اکبر(ع) عازم میدان می‌شود تا آب تهیه کند، علی اکبر(ع) با کنار زدن لشکر موفق به تهیه آب می‌شود. عباس(ع) نقابی بر سر انداخته و راه را بر علی اکبر(ع) می‌گیرد و مکالمه‌ای رجز گونه بینشان رد و بدل میشود. نهایت حضرت عباس(ع) ما معرفی خود از زور و بازوی علی اکبر(ع) تعریف می‌نماید. از محتوای بعضی از اشعار برمی‌آید که این کار در شب عاشورا اتفاق افتاده‌است.

مکالمه عباس(ع)با حضرت امیر(ع)

در شب عاشورا حضرت عباس(ع) به پاسبانی حرم مشغول است ناگاه سیاهی جلو راهش را می‌گیرد. گفتگوی آنان به درازا می‌کشد. مرد نقاب‌دار در لابلای اشعار، خود را معرفی کرده و می‌گوید که حضرت علی(ع) است، عباس و پدر همدیگر را در آغوش می‌کشند.

امان نامه

شمر وارد شده و با ابن سعد گفتگو و وی را به جنگ تحریک می‌نماید. سپس با احتیاط و ترسان به سراغ خیمه‌ها می‌رود. گفتگوی شمر به اباالفضل(ع) در مورد امان نامه طولانی‌ترین قسمت تعزیه است. عباس امان نامه را قبول نمی‌کند و شمر را با تندی به عقب می‌راند.

 

عباس(ع) در میدان

عباس وارد میدان شده و با کنار زندن لشکر خود را به آب رسانده و به بی‌وفایی آب اشاره می‌کند، سکینه در خیمه‌ها به همان وزن اشعاری می‌خواند و با بیان اینکه ما کودکان آب نمی‌خواهیم از عموی می‌خواهد که زود به خیمه بازگردد.

 

شهادت

عباس دوباره وارد جنگ با اشقیا خوانان می‌شود. یکی از اشقیاخوانان دستی را به سوی خیمه‌ها پرتاب می‌کند، حضرت عباس(ع) شعر معروف«افتاد دست راست خدایا ز پیکرم» را می‌خواند. یکی دیگر از مخالف خوانان علم عباس را برداشته و آن را پرتاب می‌کند. دیگری دست چپ عباس را به سوی خیمه‌ها می‌اندازد. عباس(ع) خود را روی مشک آب انداخته تا تیر به آن اصابت نکند، مخالف خوانی با عمود بر سرش می‌کوبد و اشعاری در این زمینه می‌خواند. در این هنگام تیری نیز به چشمش می‌زنند. اما وقتی مشک آب را هدف قرار می‌دهند عباس از اسب به زمین می‌افتد و برادر را صدا می‌زند.

امام(ع) در کنار عباس(ع)

امام به شنیدن صدای عباس(ع) به میدان می‌آید کمی جلوتر خم شده و دست عباس را برداشته و می‌بوسد و اشعاری می‌خواند، دوباره خم شده و علم عباس را برمی‌دارد و می‌بوسد. سپس خود را کنار نعش عباس رسانده درحالیکه عباس رمقی در بدن دارد، گفتگو می‌کنند، عباس شعر معروف«مرا به خیمه مبر تا که حالتی دارم» خوانده و به شهادت می‌رسد. امام نیز اشعاری در رثای عباس(ع) می‌خواند در همین حال تعزیه به پایان می‌رسد.

شخصیتها

موافق خوانان

  • امام حسین(ع): از شروع مجلس تا پایان آن حضور دارد و آخرین کسی است که با خواندن وی تعزیه پایان می‌یابد.
  • حضرت عباس(ع): نقش اصلی که در ادبیات تعزیه خوانی به آن شاه نخسه می‌گویند.
  • حضرت علی اکبر(ع): بحث آب آوری و امتحان وی توسط حضرت عباس(ع) در این تعزیه مطرح است. البته این مطلب در منابع تاریخی دیده نمی‌شود.
  • حضرت قاسم(ع): در این مجلس نقشی بسیار کم رنگ ایفا می‌کند.
  • حضرت زینب(س): از آغاز تا پایان تعزیه حضور دارد و تنها زن خوان تعزیه حضرت ابوالفضل محسوب می‌شود.
  • حضرت امیر(ع): منظور حضرت علی(ع) است که برای امتحان زور و شجاعت حضرت عباس(ع) راه را بر وی می‌گیرد. امیر در این مجلس با نقاب حاضر می‌شود. این مطلب در منابع تاریخی دیده ‌نمی‌شود.
  • حضرت سکینه(س): تنها کودکی است که در این تعزیه نقش ایفا می‌کند. نقشش کمی پر رنگ به نظر می‌آید.

موافق خوانان

  • ابن سعد: فرمانده لشکر
  • شمر: نقش اصلی مخالف خوانان
  • لشکر: عده‌ای که هنگام حضور حضرت عباس(ع) و حضرت علی اکبر(ع) در میدان با شمر همراهی می‌کنند.

نمونه اشعار

گفتگوی حضرت عباس(ع) باحضرت امیر
عباس(ع): که باشی‌ای پلنگ افکن سیاهی امیر(ع):جوان از نام نیکویم چه خواهی
عباس(ع):که باشی ایی شهر بی‌مثل و مانند امیر(ع):خدا را بنده عالم را خداوند
عباس(ع):بترس از ضرب شمشیرم میا پیش امیر(ع):نمی ترسم به جز از خالق خویش
عباس(ع):بسی شیران ز شمشیرم هراسان امیر(ع):خودم شیرم ز شمشیرت مترسان
عباس(ع):ترا من می‌کشم از ضرب صمصام امیر(ع):هزارت آفرین باید‌ای نکونام
عباس(ع): ترا زین آفرین گفتن چه در سر امیر(ع):که جان داری به کف بهر برادر
عباس(ع):چه می‌دانی که من دارم برادر امیر(ع):به تو من آشنایم‌ای غضنفر
عباس(ع):غضنفر می‌کُشد با زور بازو امیر(ع):نمی باشی تو با من هم ترازو
عباس(ع):سیاهی کشته گردی بی‌بهانه امیر(ع):کمند صلح افکن در میانه
عباس(ع):چرا سر گشته‌ای در این این بیابان امیر(ع):جوان گم کرده‌ام در این بیابان
عباس(ع):بگو زانها نشان این باکفایت امیر(ع):یکی زانها به تو دارد شباهت
عباس(ع):صدایت آشنا آید به گوشم امیر(ع):بلی من هم زداغت در خروشم
عباس(ع):حرم از پادشاه عالمین است امیر(ع):بلی دانم که خرگه از حسین است
عباس(ع): مگر تو پادشاه عالمینی امیر(ع):مگر تو نیز علمدار حسینی
عباس(ع): بلی، من زَر خرید شاه دینم امیر(ع):بلی من هم امیرالمؤمنینم
عباس(ع):بابا جان سلام، بابا جان سلام امیر(ع):فرزند علیک، فرزند علیک
عباس(ع):سلام‌ای باب من فتّاح خیبر امیر(ع):علیکم بر تو‌ای میر غضنفر
عباس(ع):کجا بودی پدر در این شب تار امیر(ع):کشیدم از نجف تا کربلا بار
عباس(ع):چرا بابا قد سروت کمان است امیر(ع):کمان از بهر تو‌ای نوجوان است
عباس(ع):چرا هستی چنین در تاب و در تب امیر(ع):امان از فرقت کلثوم و زینب
عباس(ع): چه فرمایش به عباس است ز هَر باب امیر(ع):برو در بسترت راحت بکن خواب
عباس(ع):به امرت‌ای شه والا جنابم رَوم در بسترم راحت بخوابم[۱]
شمر و آوردن امان نامه
شمر: مکن تندی، مکش تیغ و مران، من از غلامانم عباس(ع):بود مکر و بود حیله، بود تزویر، می‌دانم
شمر:غضب کم کن که مهمانم، دل من در تب و تاب است عباس(ع):حسین مهمان تو نبوَد؛ چرا لب تشنه در خواب است؟
شمر:حسین خون جوانان را به دشمن کرده ارزانی عباس(ع):حسین آورده در این دشت هفتاد و دو قربانی
شمر:بکش دست از حسین، سردار باشی بر همه لشکر عباس(ع):همه عالم نمی‌ارزد به یک موی علی اکبر
شمر:تو را ام البنین مادر بُود، فخرت نمایان است عباس(ع):به پیش مادر او مادر من از کنیزان است
شمر:بکش دست از حسین کار تو عین مدّعا گردد عباس(ع):برادر از برادر کی چنین روزی جدا گردد
شمر:مشو راضی که کلثوم تو خوار و دربه در گردد عباس(ع):شدم راضی سر نعشم نشیند نوحه گر گردد
شمر:برادر کرده جادویت از این اوصاف معلوم است عباس(ع):کلام یاوه کمتر گو امام است او و معصوم است
شمر:به معاویه غدار قسم،به همان هند جگرخوار قسم به یزیدآن سگ بدکار قسم،به خودم شمر ستمکار قسم
شدم از جانب تو من دلسرد،این من و این تو این دشت نبرد گرنیایی جانب ما از وفا،جنگ دارم با تو اینک حالیا
عباس(ع): به خداوند جهاندار قسم،به محمد شه ابرار قسم به علی حیدر کرار قسم،به حسن واقف اسرار قسم
به حسین آن شه بی‌یار قسم،به خودم میر و علمدار قسم گر کشم تیغ دو سر را زکمر،کره چرخ کنم زیر و زبر
با همه لشکرتان جنگ کنم،عرصه بر لشکرتان تنگ کنم گر قبولت نبود این اوصاف،این من و این تو این دشت مصاف[۲]

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.